دست در دست هم دهيم به مهر........
دفاع از آزدای اقلیت در برابر اکثریت

تمام آن چیزهایی که به زندگانی فرد ارزش می بخشد ،خود بستگی به این دارد که برخی از کارهای دیگران ناگزیر باید مقید و محدودشود . برای این که آزادی کلام سخنران حفظ شود ،آزادی عمل آشوبگران باید جبرا محدود شود . این را به یاد داشته باشیم تا به بقیه مطلب بپردازیم

در هر جامعه ای یک سری الگوهای رفتاری از قبل وجود دارد که در درجه اول توسط قانون و در درجه دوم به وسیله افکار عمومی بر جامعه تحمیل می شود . و البته در بیشتر مواقع قدرت افکار عمومی بر قانون پیشی می گیرد .

اما اگر این الگوهای رفتاری قدیمی لازم باشد تغییر کند تا ازادی در جامعه تامین شود آن وقت وظیفه دولت است که از افکار جدید در برابر افکار قدیمی دفاع کند تا جامعه رو به جلو حرکت کند . و هر گاه که افکار عمومی آماده شد این رفتار را قانونی اعلام کند .

البته موضوع مورد بحث یکی از آن موضوعاتی است که برای حل کردنش خیلی کم پیشرفت شده است زیرا عقیده هر عصری با عقیده عصر قبلی اش تفاوت دارد و حتا به ندرت دیده  شده است که مردمان دو کشورو یا حتا دو شهر که در دوره واحدی زندگی کرده اند در باره رفتارهای عمومی یکسان تصمیم گرفته بااشند .

این گونه رفتارها و الگوها در نظر مردم آن دوره صحیح جلوه می کند که برای اثبات صحت ان هیچ نیازی به اقامه دلیل و برهان نمی بینند . عقیده کلی آنها این است که در این گونه مواقع احساسات انسان و عرف جامعه بهتر از عقل و منطق وی قضاوت می کند . اما راهنمای عملی این عده از نوعی تمایل استبدادی که در فکر هر انسانی وجود دارد پیروی می کند . این افراد هرگز اصل موضوع را به این صراحت اعتراف نمی کنند که منظورشان از تجویز «نحوه رفتار برای دیگران »تامین نوعی خواسته شخصی است اما اصرار در صحت عقیده ای که مربوط به طرز رفتار دیگران است ولی دلیل و برهان از آن پشتیبانی نمی کند مفهومی جز این ندارد که انسان بخواهد تمایلات شخصی اش را به تمایلات دیگران ترجیح دها . و اگر دلیل وی این باشد که همه همینطور فکر می کنند بازهم تغییری در اصل مطلب حاصل نشده است جز این که« ترجیح چند نفر» جای «ترجیح یک نفر» را گرفته است .

هر آنجا که طبقه ای  و یا حکومتی نفوذ خود را در جامعه مستحکم کرده است اصول اخلاقی همان طبقه برتری پیدا کرده است مثل برتری اعتقادی جامعه کاسبکار ما در مورد ارجحیت پول و ثروت بر تحصیلات .

یکی دیگر از علل پیدایش الگوهای اخلاقی و رایج اجتماعی (موقعی که این الگوها به موجب قانون و یا به وسیله افکار عمومی بر مردم تحمیل می شود )آن روحیه بندگی افراد بشر در برابرچیز هایی است که  سروران دنیوی و یا خدایانشان می پسندند . این روحیه گرچه نوعی خود پرستی است ولی نیرنگ نیست و از این رو حس  تنفری که کاملا بی غل و غش است را به وجود می آورد . و همین روحیه باعث شد که مردم جادوگران و مرتدان را زنده با آتش بسوزانند . ترورهای مذهبی که همه ما با آنها اشنا هستیم کاملا عقیدتی بوده است مثل روحانیان کلیسا که برای نجات کلیسا دست به قتل های زنجیره ای می زدند و هنوز هم این گروه ها فعال هستند و در تمام فرقه های متعصب در همه ادیان وجود دارند .

و به این ترتیب چیزهایی که اکثریت اعضای یک جامعه می پسندیده یا نمی پسندیده اند ،عملا به صورت الگوهایی که باقی افراد همان جامعه محکوم به پیروی از ان بوده اند، در آمده است . و سرپیچی از این الگوها مستلزم دچار شدن به کیفرهای قانونی یا خرد شدن در زیر فشار افکار عمومی بوده است .

متاسفانه آنهایی هم که فکر شان از جامعه جلوتر بوده است اصول و پایه های این وضع را مورد بررسی قرار نداده و تنها به ظواهر مطلب و یا با  پاره ای از جزییاتش در کشمکش بوده اند . و سر خود را با این پرسش گرم کرده اند که جامعه چه چیزهایی را باید رد یا قبول کند . و دیگر پاپی این سوال نشده اند که به چه مناسبت آن چیزهایی که مورد تقد یس  یا تحریم جامعه است باید درباره افراد حکم قانون را داشته باشد . این عده بیشتر ترجیح داده اند افکار و احساسات مردم را درباره نکات خاصی که به نظر خودشان مردود بوده است عوض کنند تا این که در یک سطح کلی دفاع از ازادی را هدف مشترک خودشان سازند .

اما در مورد مذهب کمی وضع متفاوت بود . حتا کشور هایی که برای اولین بار خود را از یوغ تحکم قدرتی که خود را مذهب جهانی می نماید خلاص کردند (کشورهایی که فتوای پاپ را در حکومتشان نپذیرفتند و دین را از سیاستشان جدا کردند ) خود نیز به طور کلی با ازاد گذاشتن اختلاف عقیده درباره مسایل دینی مخالف بودند . اما موقعی که این کشمکشها از بین رفت هر کدام از این فرقه ها ی مذهبی ناچار شد امید خود را فقط به حفظ زمینه ای که آنروز به دستش آمده محدود سازد و ورق برگشت . اقلیتها هم که وضع را از این قرار دیدند و دانستند که دیگر فرصت و یا امکان تبدیل به اکثریت شدن برایشان فراهم نیست اجازه گرفتند که لااقل به دین خود باشتد و جز در این مورد آنهم بسیار ضعیف کوشش جامعه برای تحمیل قدرتش به کسانی که همرنگ جماعت نشده اند بی چون و چرا بر قرار است .

با این که امروز کسی یا قانونی حق ندارد از یک فرد انسانی به خاطر عقیده مذهبی اش باز خواست کند با این حال عدم تحمل دینی هنوز وجود دارد و طبیعی به نظر می رسد . و آزادی مذهبی در کمتر جایی تحقق یافته است .جز کشورهایی که دولت تشخیص داده است مناقشات مذهبی آرامش جامعه را بهم می زند .

اما هرانجا که احساسات اکثریت مردم از روی خلوص نیت افراطی است متعصبان مذهبی کماکان بر سر این حرف ایستاده ند که دیگران باید از نظریه اکثریت اطاعت کنند .

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٧ - سيتا

ضد آزادی

حکومت کردن مردم بر خودشان ،که این همه پیرامونش گفتگو می شود ،به واقع حکومتی نیست که در آن هر فردی بر سرنوشت خود حاکم باشد بلکه حکومتی است که در آن سرنوشت فرد در جامعه بوسیله بقیه افراد آن جامعه تعیین  می شود . جمله اراده ملی عملا این معنی را دارد که اراده بخشی از مردم که شماره شان بیشتر است باید بر باقی افراد جامعه تحمیل شود . از طرفی این اکثریت ممکن است بخشی از افراد جامعه را که در اقلیت هستند را تحت فشار قرار دهند .

اتخاذ تدابیر احتیاطی برای مبارزه با این نوع قدرت خلق همان اندازه ضروری است که برای مبارزه با سایر انواع ان .

این جور نگاه کردن به مطلب در غرب به سرعت گسترش یافت . در بدو امر مردم از بی رحمی و اجحاف اکثریت آز ان رو وحشت داشتند که این گونه اجحاف از طرف مقامات رسمی کشور اعمال می شد . اما روشنفکران و متفکرین کم کم این نکته را دریافتند که وقتی جامعه خودش بی رحمی و اجحاف می کند ،وسیله اجحاف منحصر به کارهایی که ممکن است به دست کار گزاران سیاسی کشور انجام گیرد نیست . جامعه دستور العمل هایی از خود برای افراد خود دارد که می تواند به وسایل دیگر اجرا کند و در عمل هم اجرا می کند . ....

در آن صورت خود جامعه دست به یک نوع اجحاف اجتماعی زده است که عملا از بسیاری از ظلم های سیاسی شدیدتر است چون با این که سر ÷یچی از این دستور ها متضمن کیفر های سختی از آن نوع که سر پیچی های سیاسی معمولا در بر دارد نیست ولی در مقابل چون این گونه اجحاف خیلی عمیق تر در جزییات زندگی رخنه می کند و خود روح را به زنجیر می کشد برای سر پیچان روزنه فرار کمتر باقی است .

از این رو تنها نگهداری افراد در مقابل اجحاف زمامداران کافی نیست بلکه لازم است از آنها در مقابل افکار و احساسات چیره روز هم مخافظت کرد .و نگذاشت که جامعه به وسایل دیگری غیر از کیفر های مدنی ، رسوم و معتقدات خود را به عنوان «سر مشق رفتار » به کسانی که نمی خواهند از آن سر مشق ها پیروی کنند تحمیل کند و هر گونه شخصیت فردی را که همرنگ و هم روش خود نیست را به زنجیر بکشد و یا این که اگر توانست اصلا نگذارد یک چنین شخصیت فردی نطفه گیر شود . مداخله افکار عمومی در استقلال فردی فقط تا حد معینی مجاز است . پیدا کردن این حد و دفاع از آن در مقابل تجاوز افکار عمومی همان اندازه برای حسن اداره کارها ی بشری لازم است که حراست از  افراد در مقابل قدرت جابران سیاسی .

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٧ - سيتا

تاریخچه آزادی خواهی 2

اولین پست سال نو را هم با آزادی شروع کردم و با امید به این که در سال جدید حتا اگر از نظر سیاسی آزاد نشده باشیم دلهایمان از اسارت آزاد شود .
در ادامه مطلب باید بگویم که در مرحله بعدی به نظر آزادی خواهان مغرب زمین که سران سیاسی کشور بهتر است به منزله خدمتگزاران خلق یا نمایندگان آنها باشند که مردم بتوانند آنها را هر چند سالی یک بار عوض کننند ........ و البته در تشکیلات سیاسی جدید ی که احزاب خلق شالوده آن را می ریختند دیگر نیازی به محدود کردن قدرت نبود . آن چیزی که اکنون مورد نیاز بود این بود که زمامداران از خود ملت باشند و سود و اراده ایشان با سود و اراده ملت یکی باشد . و ملت ترس این را نداشت که در معرض جور و اجحاف خویش قرار گیرد و اگر ملت می توانست به نحوی موثر از فرمانروایان کشور باز خواست کند و ایشان را در صورت لزوم بیدرنگ برکنار کند .
در این صورت می توانست بی دغدغه خاطر زمام امور را با دستور این که چگونه اجرا شود به دست همان زمامداران بسپارد . قدرت ایشان چیزی نبود جز قدرت متمرکز شده خود ملت که محض سهولت اجرا به دست گروهی کار پرداز سپرده شده است .
اما در عمل به گونه دیگری بود . اعتبار ظاهری این گمان حتا در اثر پیش آمدهایی ناگوار از قبیل انقلاب فرانسه مخدوش نشد چه طرفداران نظریه قدرت بیکران خلق در مقابل استدلال آنهایی که می گفتند این گونه قدرت افسار گسیخته نتیجه اش خونریزی ها و فجایع انقلاب فرانسه است جواب می دادند که اولا آن فجایع به دست مشتی از مردم که قدرت را غصب کرده بودند افتاد  و اراده حقیقی ملت نبود دوما حوادثی مانند انقلاب فرانسه نوعی انفجار ناگهانی بر ضد استبداد است و جنبه استثنایی دارد . چیزی نیست که ما به استناد آن به قدرت بیکران خلق ظنین شویم

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧ - سيتا

شریعتی و شریعت

مرحوم دکتر شریعتی در دین سه چیز را می جست :عشق و عرفان ،آزادی و برابری ... و بلافاصله پس از طرح این مقولات ،خود او عنوان می کرد که این هر سه آفت پذیرفته اند و برای این که جامعه تندرستی داشته باشیم باید به این آفات توجه داشته باشیم . مقوله عشق و عرفان دچار آفت تصوف شد با شیوه های خانقاه بازی و اما آزادی آلوده به سرمایه داری شد و برابری آلوده به اندیشه مارکسیستی .
شریعتی شاید بارز ترین چهره تاریخ ما باشد که به صراحت گفته که در دین چه می جوید . وی به دین تقلیدی باور نداشت و آن را فقط برای آخرت نمی خواست. او آگاهانه می دانست که یک روشنفکر دیندار باید از دین چه بخواهد.
همه ما معتقدیم که دین را قشری است و مغزی و در طول زمان عده ای قشر یا شرعیات را اصل شمرده اند و عده ای مغز یا حقیقت دین را و غالبا قشر را کم ارزش و مغز را ارزشمند شمرده ایم و غافل از این که اگر پوسته دین نباشد ،مغز بدون حفاظ خواهد ماند و رفته رفته از بین خواهد رفت .
به طور کلی از ناحیه دکتر شریعتی بر قشر دین تاکید چشمگیری نرفته است . البته وی تاکید نموده است که مبادا وقتی صحبت از تحول دین است تصور نگنید تحول در اصل معارف دینی است چرا که آنها دست نخوردنی است . البته شاید آرای شریعتی نسبت به روحانیون در این زمینه بی تاثیر نبوده است . او به دلیل جامعه شناس بودن وجود تاریخی روحانیت را مورد بحث قرار داده و انتقادهای خود را بر آن وارد کرد .
استاد در میان فروع احکام دین بر سه فرع تاکید کرده و آنها را مهمترین و مسئولیت آفرین ترین احکام دینی برشمرده است . جهاد ،حجو امر به معروف و نهی از منکر و می بینیم که وی بر آنهایی انگشت نهاده که ارتباطشان با مغز دین به سهولت روشن کردنی است و پیداست که این نوع دین گرایی بیشترین جاذبه را برای متفکران و محققان دارد و در عین حال بیشترین اعتراض را در حامیان فهم کلاسیک از دین بر می انگیزد .
از طرفی آن دینی که توده را جلب می کند همان دینی است که بر آداب و مناسک محض تاکید می ورزد و سرشار از اساطیر است و به همین سبب پیام روشنفکران دینی معمولا آنچنان که باید در میان توده مردم جذب نمی شود و قشر فروشان گاه بر آنها غالب می شوند .قشرها شفاف هستند و نشان دهنده مغزها . و همین روشنفکران ره به عمل آگاهانه وا میدارد . ولی همه می دانیم که طبقه وسیعی از مردم که عشق و ایمانی به دین دارند کمتر به دنبال این تحلیل ها رفته اند برای آنها دین جز در قشر نمودار نمی شود و پوسته حجاب هسته است .
بر هسته تاکید کردن و جای پوسته را با هسته عوض کردن ،وحشت عجیبی در آنان خواهد افکند .

اما این محدودیتی که بیان می کنیم چیزی است که ما را از ترویج آن بازدارد ؟ نه به هیچ وجه چنین  نیست . توجه داشتن به لوازم یک امر همیشه لازمه روشن بینی است . واقعیت را باید آنچنان که هست دید و حقیقت این است که دینداری دو سطح دارد : دینداری خواص و دینداری عوام .
خواص بیشتر مجذوب مغزند و عوام بیشتر طالب قشر . و عارف آن است که حجاب را ببیند نه آن که آن را بدرد .
 
                

    بر گرفته شده از مقاله «شریعتی و شریعت » نوشته دکتر عبدالکریم سروش  

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٦ - سيتا

تاریخچه آزادی خواهی

مثل خیلی از مفاهیم آزادی هم مفهومش در طول قرن ها تغییر کرده است .در بخشی از تاریخ ملل جهان که آشنایی ما با آن قدیمی تر است مثل انگلستان و یونان کشمش بین آزادی و قدرت برجسته ترین فصول سرگذشت ملی این اقوام را تشکیل می دهد ...معنای آزادی در ان تاریخ به طور خلاصه عبارت از حفاظت افراد در مقابل اجحاف زمامداران سیاسی بود . در نظر مردمان آن دوره زمامدارانی که بر آنان حکومت می کردند لزوما می بایست با طبقه مردم دشمنی داشته باشند . در آن ایام نیروی حاکمه عبارت از فرمانروایی منفرد ،قبیله ای حاکمه و یا طبقه ای حاکمه بود .
اینان قردت خود را از راه ارث و یا در نتیجه فتوحات به چنگ آورده بودند و به هر تقدیر آن را بسته به خوشایند مردمی که بر آنها حکومت می کردند نمی دانستند . مردم نیز پذیرفته بودند که قدرت زمامداران امریست ضروری. ....اما برای این که اعضای ناتوان جامعه طعمه لاشخوران بیشمار سیاسی نشوند مردم احتیاج به لاشخوری داشتند که زور و قدرتش از تمام لاشخورهای دیگر بیشتر باشد و نگذارد که آنها متعرض افراد ناتوان شوند (و از همین جاست که ملتهای ضعیف هنوز هم طرفدار رژیم های پادشاهی اند. )
ولی چون لاشخور بزرگ نیز پیوسته در فکر تعرض به جان و مال مردم بود اینان نیز چاره ای نداشتند و پیوسته در وضع دفاعی زندگی می کردند .
معنای آزادی در نظر میهن پرستان آن زمان محدود کردن قدرت زمامدار بود که از دو راه استفاده می کردند .
راه اول :به دست آوردن یک سری مصونیت ها به نام آزادی سیاسی بود که نقض آنها از جانب زمامدار به منزله شکستن پیمان وظیفه بود و مردم حق داشتند در مقابل حاکم ایستادگی و یا حتا شورش کنند .
راه دوم: ایجاد یک رشته نظارت های قانونی بود که به موجب ا برخی کارهای مهم تر حکومت مشروط به رضایت جامعه و یا رضایت نوعی انجمن که از جانب آن جامعه برگزیده شده بود گردید .
سالها طول کشید تا مردم این فکر فرتوت را که زمامداران آنها لزوما باید برای خود قدرت مستقلی باشند و منافعی ضد منافع خلق داشته باشند را به دور انداختند.
مطلب فوق بر گرفته شده از کتاب «رساله درباره آزادی »تالیف جان استوارت میل است که در قرن نوزدهم می زیست و عنوان مطلب تاریخچه آزادی خواهی است یعنی حداقل مربوط به قرن هجدهم می باشد
قضاوت درمرد وضعیت آزادی خواهی و مفهوم ازادی در ایران  را به خودتان می سپارم .

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦ - سيتا

دست در دست هم دهيم به مهر....

تنها نیرویی که می تواند ترس را مقهور کند ،نیروی عشق است ...و من به امید روزی هستم که در این سرزمین همه در یابند که تنها راه حل ارزشمند مسایل عمیق و مشکل ما در اعمال قدرت نهفته نیست ،بلکه در تفاهم و همدردی نهفته است ....بیایید باور کنیم که برای نجات ایران راهی جز دوست داشتن ایران نیست ....

   اولین یادداشتم را تقدیم به برادر عزیزی میکنم که انگیزه نوشتن آن را در من زنده کرد ...باشد تا همان گونه که انگیزه شروعش بود در ادامه اش نیز یاریم دهد .

   برای شروعش روز ۲۲بهمن ماه را انتخاب کردم که همواره برایمان یاد آور اهداف اولیه انقلابمان باشد و این که غفلت و نادانی و بی توجهی به خواستهای به حق مردم چگونه هر جریانی را به انحراف خواهد کشاند.

من چهره ام گرفته .....من قایقم نشسته به خشکی

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست

یک دست بی صداست ...

من، دست من ،کمک ز دست شما می کند طلب

فریاد من شکسته اگر در گلو،وگر...فریاد من رسا

من از برای راه خلاص خود و شما .....فریاد می زنم

چه کسی دست مرا می گیرد ؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٦ - سيتا